وای بر رژیمی که چنین اعتراف می گیرد.
در پست قبلی از سکوت فعالان حقوق بشر درباره ی وضعیت نابه هنجار متهمان اینترنتی پس از یک سال و دو ماه تا یک سال و ده ماه بازداشت شکوه کردم و خواستار پی گیری بیشتر شدم.شکر خدا گویا این پست آن چنان هم بی تاثیر نبود ...
چیزی نمی توانم بگویم از شدت ناراحتی زبانم بند آمده.خودتان بخوانید :
کميته گزارشگران حقوق بشر - سعيد ملکپور، در مهرماه سال ۸۷ بازداشت شد و از آن تاريخ در زندان اوين به سر میبرد.
وی متولد خرداد ماه ١٣٥٤، فارغ التحصيل رشته مهندسی متالورژی از دانشگاه صنعتی شريف با سابقهی کار کارشناسی در شرکت ايران خودرو، مرکز تحقيقات رازی و يکی از بازرسان شرکت گرما فلز بوده است. وی در سال گذشته موفق به اخذ پذيرش از دانشگاه ويکتوريا کانادا جهت ادامه تحصيل در مقطع کارشناسی ارشد شد.
ملکپور در مهرماه سال ۸۷ پس از ورود به ايران بازداشت شد. وی از سال ۲۰۰۵ ميلادی در کشور کانادا به طراحی وبسايت اشتغال داشت.
اين زندانی سياسی در رابطه با پروندهی موسوم به «مضلين ۲» مربوط به جرايم اينترنتی بازداشت شد. در اواخر سال ۸۷ گزارشی توسط گروهی که خود را از اعضای سپاه پاسداران معرفی میکرد منتشر شد. متن اين اطلاعيه در خصوص متهمانی بود که عضو چندين «شبکهی فساد اينترنتی» معرفی شده بودند.
مشابه اين برخورد در اواخر سال ۸۸ با بازداشت گسترده فعالان حقوق بشر در سراسر ايران تکرار شد. اينبار گزارشهايی با عنوان «نبرد سايبری سپاه پاسداران با گروههای فعال در پروژه بیثباتسازی» و بازداشت اعضای «شبکه جنگ سايبری آمريکا» منتشر شد و رسانههای دولتی نيز در اين زمينه برنامههايی را پخش کردند.
نامهی زير، توسط سعيد ملکپور نوشته شده است. وی بيش از ۱۷ ماه است که در زندان اوين به سر میبرد و به خانواده وی اعلام شده است جلسه بعدی دادگاه او ۲۹ و ۳۰ فروردينماه برگزار خواهد شد.
نامه سعيد ملکپور
اينجانب سعيد ملکپور در تاريخ ۸۷/۷/۱۳ توسط مامورين لباس شخصی سپاه، بدون حکم بازداشت و يا نشان دادن کارت شناسايی در اطراف ميدان ونک دستگير شدم. دستگيری به صورت آدم ربايی بدون نشان دادن حکم بازداشت و کارت شناسايی صورت گرفت. پس از آن توسط چند مامور لباس شخصی در يک خودروی سواری بدون آرم، با چشم بند و دستبند، در قسمت عقب (صندلی عقب) قرار گرفتم. يک مامور با جثه بسيار بزرگ با آرنج وزن خود را روی گردن من انداخت و به زور سر مرا پايين نگه داشته بود و مرا به نقطه نامعلومی که به آن دفتر فنی میگفتند، منتقل کردند. در آنجا چندين مامور در حالی که چشم بند و دستبند داشتم مرا مورد ضرب و شتم و فحاشی شديد قرار دادند و به زور مجبورم کردند يک برگه قرار بازداشت و چند برگه که روی آن را پوشانيده بودند را امضا نمايم. با توجه به نحوه انتقال من به دفتر فنی و ضرب و شتم وارده، گردن من تا چندين روز درد میکرد و در اثر ضربات مشت و لگد و سيلی، تمام صورتم ورم کرده بود. پس از آن همان شب به بازداشتگاه دو – الف اوين منتقل شدم و در يک سلول انفرادی به ابعاد ۱.۷ در ۲ متری قرار گرفتم. خروج از سلول تنها به قصد ۲ بار هواخوری و چند بار در زمانهای مشخص شده، آن هم با چشم بند امکانپذير بود و تنها در سلول اجازه داشتم چشم بند از چشم بردارم.
به مدت ۳۲۰ روز تا تاريخ ۸۸/۵/۲۸ در سلول انفرادی بدون دسترسی به کتاب و روزنامه و هر گونه ارتباط با خارج از سلول به سر بردم. در سلول تنها يک مهر و يک جلد قرآن، يک بطری آب و ۳ عدد پتو به من داده شد. پس از آن به مدت ۱۲۴ روز تا تاريخ ۸۸/۹/۳۰ در بند عمومی دو – الف زندان اوين به سر بردم. در دوران انفرادی و عمومی هيچگاه ملاقات هفتگی نداشتم و در طول ۴۴۴ روز بازداشت در بازداشتگاه دو – الف در تمامی ملاقاتهايی که حداکثر به اندازه انگشتهای يک دست بود، صحبتها توسط يک مامور سپاه شنود میشد و ملاقاتها با حضور مامور همراه بود. تلفن هفتگی نيز در دوران انفرادی به من داده نشد و تمامی تلفنها توسط کارکنان يا بازجوها شنود مستقيم میشد و هر گاه راجع به مسائل پرونده با خانوادهام صحبتی میکردم تلفن را قطع میکردند. در طول ۴۴۴ روز بازداشت در بازداشتگاه دو – الف بنا به دلايلی که ذيل عنوان میکنم هيچگاه امنيت جانی نداشتم و دائما احساس خطر جانی کرده و مورد تهديد بودم.
در تاريخ ۸۸/۹/۳۰ بر ديگر به سلول انفرادی اين بار به بازداشتگاه ۲۴۰ اوين منتقل شدم و تا تاريخ ۸۸/۱۱/۱۹ يعنی ۴۸ روز ديگر در انفرادی بدون حق تماس و به تنهايی به سر بردم. از آن تاريخ تا کنون در بند عمومی زندان اوين، ابتدا در بند قرنطينه اندرزگاه ۷ و سپس در اندرزگاه ۳۵۰ به سر بردهام. تا کنون بيش از ۱۲ماه از ۱۷ ماه دوران بازداشت موقت من در سلولهای انفرادی سپری شده و تا کنون هيچگاه اجازه ملاقات با وکيل به من داده نشده است. در طول بازداشت موقت، مخصوصا ماههای ابتدايی توسط گروه پدافند سايبری سپاه تحت انواع شکنجههای روحی روانی و جسمی قرار گرفتهام که برخی از اين شکنجهها در حضور بازپرس پرونده، آقای موسوی صورت گرفته است. بخش زيادی از اقارير من، در اثر فشار، شکنجه روحی، روانی و جسمی ، تهديد خود و خانواده ام و وعده آزادی سريع در صورت اقرار به مطالب خلاف واقع، مطابق خواسته و ديکته بازجوها انجام گرفته است.
توضيح اين که اقرارها در حضور بازپرس نيز با حضور بازجوها و تهديد به وخيمتر شدن شدت شکنجهها، جهت جلوگيری از اعلام اقرار تحت فشار به بازپرس صورت میگرفت. گاهی هم تهديد میکردند که همسرم را دستگير میکنند و در حضور من شکنجه میکنند. در چند ماه اول دستگيری بارها در ساعات مختلف شب و روز تحت بازجويی قرار میگرفتم که غالبا با کتک و ضرب و شتم شديد همراه میشد. شکنجهها گاهی در دفتر فنی که خارج از زندان است و گاهی در اتاق بازجويی بازداشتگاه دو – الف انجام میشد.
اکثر اوقات شکنجهها به صورت گروهی انجام میگرفت و در حالی که چشم بند و دست بند داشتم چند نفر با کابل، چماق، مشت و لگد و گاهی شلاق ضرباتی به سر و گردن و ساير اعضای بدنم میزدند. اين کارها به منظور وادار ساختن من به نوشتن آنچه توسط بازجويان ديکته میشد و اجبار به بازی کردن نقش در مقابل دوربين طبق سناريو دلخواه و نوشته شده توسط آنان میبود. گاهی شکنجهها توام با شوک الکتريکی بود که بسيار دردناک بوده و تا چند لحظه پس از آن امکان حرکت نداشتم. يک بار در اواخر مهرماه ۱۳۸۷ هم مرا در حالی که چشم بند به چشم داشتم برهنه کرده و تهديد به استعمال بطری آب کردند. در همان روزها و در يکی از بازجويیها شدت ضربات مشت و لگد و کابل که به سر و صورتم زده میشد به قدری زياد بود که تمامی صورتم ورم کرده و چندين بار زير کتک بیهوش شدم که هر بار با پاشيدن آب به صورتم مرا به هوش میآوردند. آن شب مرا به سلولم برگرداندند. اواخر شب در زمان خاموشی احساس کردم که گوش من دچار خونريزی شده است. در سلول را کوبيدم کسی به سراغم نيامد. فردای آن روز مرا در حاليکه نيمه چپ بدنم بیحس بود و قادر به حرکت نبودم به درمانگاه اوين منتقل کردند. در درمانگاه اوين، دکتر پس از ديدن وضعيت من بر ضرورت انتقال من به بيمارستان تاکيد کرد ولی مرا به سلولم برگرداندند و تا ساعت ۹ شب به حال خود رها شدم. ساعت ۹ شب به همراه ۳ نگهبان با دستبند و چشم بند به بيمارستان بقيه الله انتقال يافتم. در راه آن ۳ نفر به من گفتند که حق ندارم در بيمارستان نام خود را به زبان بياورم و دستور دادند که خود را محمد سعيدی معرفی کنم و تهديد کردند در صورت سرپيچی از دستور به بازداشتگاه برگردانده شده و شکنجه سختی انتظارم را میکشد.
يکی از نگهبانان قبل از من به ديدن پزشک کشيک بخش اورژانس رفت و با او صحبت کرد و پس از چند دقيقه به دنبال او به اتاق پزشک وارد شدم. پزشک کشيک بدون هيچگونه معاينه، آزمايش و عکس راديوگرافی تنها عنوان کرد که ناراحتی من، ناراحتی اعصاب است و اين را در برگه گزارش پزشکی وارد کرد و چند قرص اعصاب تجويز کرد. حتی وقتی من خواهش کردم حداقل گوشم را شست و شو کند دکتر گفت لازم نيست و من با همان حال و گوشی که لخته خون در آن خشک شده بود به بازداشتگاه برگردانده شدم. به مدت ۲۰ روز نيمه چپ بدنم بیحس بود و کنترل کمی روی ماهيچههای دست و پای چپم داشتم. بنابراين به سختی راه میرفتم. علاوه بر اين شکنجهها يک بار هم در تاريخ ۵ بهمن ۱۳۸۷ در دفتر فنی پس از ضرب و شتم جديد يکی از بازجوها با انبردست تهديد به کشيدن دندانم کرد که منجر به شکستن يکی از دندانهايم و در رفتن فکم در اثر لگد به صورتم شد. البته شکنجههای جسمی و بدنی، در مقابل شکنجههای روحی و روانی ناچيز بود.
زندانهای طويل المدت انفرادی (بيش از يک سال) بدون حق تماس تلفنی و امکان ملاقات عزيزانم، تهديدات مکرر به دستگيری و شکنجه همسر و خانوادهام در صورت عدم همکاری، تهديد به قتل و دادن اخبار دروغ از جمله دستگير کردن همسرم و اين قبيل تهديدها باعث آشفتگی روحی و بحرانی شدن سلامت روان من شده بود. در انفرادی به هيچ کتاب يا رسانهای دسترسی نداشتم و برای روزها با هيچ کس هم صحبت نبودم.
سخت گيریها و فشارهای روحی و روانی به من و خانوادهام تا حدی پيش رفت که پس از رحلت پدرم در تاريخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ و با وجود مطلع شدن مسئولين بازداشتگاه و دادسرای جرايم رايانهای از فوت ايشان، مرا که هيچ تماس تلفنی با خانوادهام نداشتم، از اين واقعه بیخبر نگه داشتند تا اين که تقريبا ۴۰ روز پس از فوت پدرم، وقتی پس از چند ماه اجازه يک تماس ۵ دقيقهای تلفنی با حضور و شنود مستقيم بازجوها به من داده شد، از فوت پدرم مطلع شدم.
وقتی يکی از بازجوها به نام مسعود گريه و زاری مرا شاهد شد وقيحانه قهقهه سر داده و شروع به تمسخر من کرد و با وجود خواهش فراوان من اجازه شرکت در مراسم چهلم پدرم نيز به من داده نشد. علاوه بر شکنجههای روحی و روانی، گروه بازجويی اطلاعات سپاه به طور غيرقانونی و غيرشرعی مبلغی از حساب کارت اعتباری من خرج کرده است که ادله قابل استنادی برای آن موجود است. همينطور حساب اينترنتی pay pal من نيز دست ايشان است که معلوم نيست چه بر سر آن آمده است. يکی ديگر از موارد شکنجه روحی، وادار کردن من به اجرای سناريوهای ديکتهشده توسط بازجويان سپاه در مقابل دوربين و فيلمبرداری اجباری از من بود. با اين که تيم بازجويی به من قول داده بودند که فيلمها هيچگاه از تلويزيون پخش نخواهد شد و اين فيلمها تنها جهت نمايش برای مسئولان نظام و با قصد گرفتن بودجه برای پروژه گرداب است، چند ماه بعد متوجه شدم که فيلم ها بدون پوشش صورت بارها در ايامی که خانواده ام داغدار پدر تازه درگذشته ام بوده اند، در تلويزيون سراسری به نمايش در آمده است. تيم بازجويی با وجود اطلاع از درگذشت پدرم و با وجود اطلاع از ناراحتی و تالم خانوادهام، دقيقاً در ايام برگزاری مراسم سوم تا هفتم درگذشت پدرم بارها اين فيلمها را پخش کرده که منجر به شديدترين ضربات روحی به خانواده داغدارم خصوصا مادرم شد. به گونهای که مادرم با ديدن تصاوير من در تلويزيون و آن اعترافات دروغين، دچار حمله قلبی گرديد. برخی از مواردی که مرا مجبور به بيان آن در مقابل دوربين کرده بودند، مضحک و به دور از واقعيت بود که از نظر فنی اصلا امکانپذير نمیباشد. برای مثال از من خواستند که در مقابل دوربين از خريداری يک نرمافزار از انگلستان و قرار دادن آن روی وبسايت خودم صحبت کنم. بايد اضافه میکردم، در صورت بازديد اشخاص از اين سايت، اين نرم افزار بدون آگاهی وی، بر روی کامپيوتر او نصب شده و پس از آن کنترل وب کم کامپيوترش، حتی زمانی که کامپيوتر خاموش است به دست من می افتد! و به اين ترتيب من از طريق اينترنت از اتاق خواب افراد فيلم تهيه میکردم! با اين که من به بازجوها گفته بودم، چنين مسئلهای از نظر فنی امکانپذير نيست، آنها پاسخ دادند کاری به اين کارها نداشته باش!
شايان ذکر است که بازجوها در حضور بازپرس پرونده به من قول دادند که در صورت اجرای سناريوهای کذايی مطابق خواست آنان در مقابل دوربين، علاوه بر تبديل قرار بازداشت به قرار کفالت يا وثيقه و آزادی من تا زمان دادرسی، حداکثر تخفيف در کيفرخواست برايم در نظر گرفته خواهد شد و حداکثر دو سال حبس در کيفرخواست برای من در نظر گرفته می شود و همچنين با چند برابر حساب شدن ايام حبس در سلول انفرادی، میتوانم از آزادی مشروط استفاده کرده و به زندان بازنگردم.
اين وعده ها بارها و بارها با ذکر قسم و قول های متعدد به من داده شد ولی بعد از پايان فيلم برداری هيچ کدام به اجرا نرسيد. با توجه به موارد فوق، اينجانب در مدت بازداشت موقف، مطابق با بندهای ۱.۲.۳.۴.۵.۶.۷.۸.۹.۱۴.۱۵.۱۶،۱۷ و ماده ۱ قانون منع شکنجه مصوب ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۱ و بند ۷ قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی مصوب سال ۱۳۸۳ مجلس شورای اسلامی، در معرض انواع شکنجههای روحی و روانی قرار داشتهام و مطابق با ماده ۴ قانون منع شکنجه، اقارير من از درجه اعتبار ساقط است و عموم اعترافات من در اثر شکنجه و در جهت کاهش فشار وارده و حمايت از خانوادهام انجام گرفته است. هم اکنون ، يعنی در تاريخ ۸۸/۲۲/۱۲ بعد از گذشت بيش از ۱۷ ماه دوران بازداشت موقت کماکان بلاتکليف بوده و تا کنون ملاقاتی با وکيل قانونی خود نداشتهام و اجازه ملاقات با ايشان به من داده نشده است. با توجه به نوع پرونده و حجم پرونده و نوع اتهامات وارده جهت نوشتن لايحه دفاعيه نياز به استخدام کارشناس رايانه مورد وثوق قوه قضاييه و همچنين دسترسی کافی به کارشناس و وکيل قانونی خود در محيطی مجهز به امکانات فنی مناسب، مانند دسترسی به اينترنت دارم.
لذا تقاضامندم يا با تبديل قرار من به کفالت يا وثيقه موافقت گردد و يا اين امکانات در زندان برايم فراهم گردد.
سعيد ملک پور
۲۲ اسفند ۸۸
با تشکر از شیر مرد خواننده ی قدیمی وبلاگ به خاطر خبررسانی به موقع
بابت خبر هم ممنون.
میکنه به ناز دستش رو دراز
که یک ستاره بچکه مثل یه چیکه بارون
به جای میوهاش سر یه شاخهاش بشه آویزون
یه شب مهتاب ماه میآد تو خواب
تو رو میبره از توی زندون
...
سید احمد
همچنین خواهشمندم برای جلب اعتماد خوانندگان وبلاگ و برقراری ارتباط کد وبگذر را لطفا حذف کنید
ممنونم
عجب شعر وصف الحالیه...
------
دوست عزیز در مورد شمارشگر وبگذر چشم در اولین فرصت جایگزینی برای آن پیدا می کنم.
در مورد هدر هم کاملا حق با شماست .سه چهار تا از مواردی که گفتید حذف شد.
به خاطر دقت نظری که دارید ممنون.اگر مشکل دیگری هم هست بفرمایید تا برطرف کنم.
ننگ بر من باد که تو شکنجه می شوی به جای من به جای تک تک اعضای انجمن
ننگ بر من بزدل که تماشا می کنم با بغض و ترس که بر تو چه می گذرد و دم بر نمی آورم.
جرم تو آزادی ما در انجمنت بود که هر چه نوشته شد و در سایت قرار گرفت که نه کار تو که کار ما بود. تو به ما اجازه ابراز عقیده داده بودی.
شرمت باد ای سپاه که دروغ می گویی
در انجمن اجازه ورود کودکان وجود نداشت
هیچ عکس یا مطلبی از کودکان وجود نداشت
با کنترل شدید مدیران اجازه سوء استفاده نامردان برای بی آبرو کردن مردم وجود نداشت
نرم افزار انجمن از گزینه هایی کارآمد تر محروم بود به خاطر قیمت ناچیز پکیج های اضافه و توای سپاهی دم می زنی از حمایت دولتهایی که با تو دشمنند شرمت باد
به خاطر داری ای سپاهی وقتی عاجز شدی از استقبال از انجمن تمام تلاشت به لجن کشیدن آن بود با خاطرات یا فانتزی هایی که از اعضا خانواده ات داشتی.گزاف نمی گویم که ای پی تمامی آن مطالب ختم به تو می شد.
ننگت باد ای سپاه که توهین به اعتقادات مذهبی ممنوع بود.
شرمتان باد ای شمایی که شکنجه را روا می دارید بر برادرم و از او فقط به مدیریت سایت مستهجن یاد می کنید
در حالی که اوست زندانی سیاسی به جرم دادن آزادی به مردم وطن
جرم گفتگو درباره همه چیز
سین.الف.
30naa
مطلبی از علیرضا شیرازی مزدور
مدیریت بلاگفا
در مورد شخصی به اسم عرفان که در لیست دستگیری اومده فکر نمی کنم واقعیت داشته باشه چون ایشون ادمین سایت لوتی هستش ولی دریغ از یه نام یا یادبود یا حمایت در فروم ایشون
دستگیری داریوش آقا هم نباید واقعیت داشته باشه
و همچنین لیلی نازه نمی دونم مگه ایشون ساکن ایران نبود چرا نوشتن ساکن امریکا
این موسسه سروش رسانه همانی است که سایت گرداب را میزبانی کرده و گروهک سایبری سپاه پاسداران در آن قرار دارد.
سایت گرداب توسط شخصی به نام مهران امامی مدیریت می شود که به احتمال زیاد نام تشکیلاتی ایشان است.
مهران امامی
میدان هفت تیر خیابان مفتح شماره 36
تلفن 22618800
ایمیل admin@gerdab.ir
sinet.ir
موسسه سروش رسانه
تولید کننده داستانهای زنا با محارم
تهران خیابان سئول خیابان پنجم شرقی شماره 91
در مورد سایت http://shirazi.blogfa.com ایشون هم شکر زیادی مصرف میکنه.
خوشحالم از اینکه می بینمت و از اینکه دست سپاه نیافتادی
دلم برا سیاوش آتیش گرفته از اینکه صاحب خونه بود ولی هیچ کاره بود و حالا مفسدفی الارض اعلامش کردن و 19 ماهه که زیر شکنجه است.
خدا حفظت کنه شیرمرد جان
سیاوش و تك تك بچه های آویزون دوستتون دارم و همیشه و همه جا به یادتون هستم
امیدوارم فشار سیاسی بیشتر بشه که براشون فرصت مناسبی نباشه برای دادگاههای نمایشی و زهر چشم بیشتر از مردم تو زمینه اینترنت
فعلا که تمام زندان ها رو پر کردند از دستگیرشدگان تظاهرات
امیدوارم این دادکاه لعنتی که میگن قراره تو فروردین باشه تشکیل نشه
بالاخره يه باگ از پرتال ايران سامانه
پيدا كرديم!
خودمونيم پرتال خوبيه و من خودم خيلي دوسش دارم ولي خوب...باگ هم داره ديگه!
HACKED BY SCARYBOYS NETWORK SECURITY GROUP
We Are : MohaMM3D , Mr.Erfan , ib17mt
lvlohamm3d@GMail.com
admin@gerdab.ir
مرگ بر خامنه ای
ببه امید آزادی همه ی بچه ها.
-------
دوست عزیز نوید:
آیا شما در مورد این که عرفان ادمین لوتی هست اطمینان دارید یا فقط حدس می زنید؟
در ضمن من که گفتم چشم در اولین فرصت شمارشگر رو بر می دارم!!
فقط چند روزی نبودم این شد که طول کشید....
-------
شیرمرد بدون شک هک شدن گرداب خبر خیلی خوبی بود.
ولی این چیزایی که نوشته بودن چه معنایی داشت؟
نرم افزار مینی بی بی که نرم افزار انجمن آویزون بود توسط شخصی به اسم عرفان در تاریخ 29 دسامبر سال 2009 فارسی شده که قبلا ترجمه اون به اسم سیاوش بود.
در فروم رفع مشکلات سایت مینی بی بی
پروفایل عرفان که آخرین پست ایشون در تاریخ 3 آوریل 2010 هستش
http://www.minibb.com/forums/index.php?action=userinfo&user=3430
Location Saturn
در سایت لوتی
http://www.looti.net/index.php?action=userinfo&user=1
محل اقامت سیاره زحل
و همچنین در این تاپیک می تونید بخونید
http://www.minibb.com/forums/news-9/persian-language-pack-released-2939.html
IXI:I'm so sorry... Islamic Republic Of iran cracks down www.avizoon... and www.xpersia... and they cought Siavash.. He is now in Evin Jail.. they'r also looking for me LOL.. you can see Siavash photo and everyting on Islamic iranain site
IXI:Islamic Repulic Of Iran is Bullshit.. I'm also in danger.. but they can't catch me right now.. I'm so sad for Siavash.. and other friends... God help them
Sipork:Hey... I'm ex-(IXI) but lost my Pass - LOL doesn't matter
I updated avatar language and forum language in persian..
in near future I will update persian language pack,
Thanks
Erfan ;-)
http://www.minibb.com/forums/index.php?action=userinfo&user=2027
و اینهم پروفایل سیاوش در اون سایت
نمیدونم چرا آقای عرفان مدیر سایت لوتی اعلام نمی کنند که دستگیر نشدند
یک نفر دیگه به احتمال زیاد در زندان به اسم ایشون شکنجه میشه و از نظر اخلاقی متاسفم که ایشون سکوت کردند
و البته این احتمال هم وجود داره که دستگیری شخصی به اسم عرفان دروغ باشه چون عکسی هم که در گرداب بود یه عکس سیاه سفید مثل اسکن از روی روزنامه بود ولی در هر حال سکوت ایشون مایه تعجبه
و اسم آقای عرفان یا مدیر فعلی لوتی در سایت آویزون iranxiran بود برای دوستانی که فراموش کردند
در هر حال عضویت و فعالیت در سایت لوتی رو پیشنهاد نمی کنم
بررسی نوید منطقی به نظر می رسه حتی آواتار ادمین سایت لوتی همون آواتار عرفان آویزونه iranxiran
من هم هک گرداب رو دیدم شیرمردجان تو پست آخرش به انگلیسی نوشته بودن این یه کار سیاسی نیست
نمی دونم چی بگم... .اطلاعات بسیار جالبی دادین ممنون.حضور افراد با سواد و دلسوزی مثل شما باعث افتخار این وبلاگه.
عدم دستگیری ایشون توسط چندین منبع تایید شده.اما این موضوع که ایشون ادمین لوتی هستن رو نمی دونستم.مدتی هم با ایشون از طریق ایمیل ارتباط داشتم ایشون اصرار داشتن که این ارتباط مخفی بمونه.بنده خواستار این شدم که ایکس پرشیا رو برگردونن و اعلام کنن که دستگیر نشدن.اما ایشون گفتن که در خطرند و چنین قصدی ندارند.بعد از دو سه بار هم دیگر جواب ایمیل های من را ندادند....
با توجه به شواهد موجود و اطلاعاتی که شما دادید به نظر شخصی من 80 % ایشون دستگیر نشدن 19% دستگیر شدن و به قول شما لوتی توسط سپاه می گرده و 1% هم ایشون دستگیر شده و در زندانه و ارتباطی هم با لوتی نداره.
http://hra-news4.info/index.php?option=com_content&view=article&id=532:gerdab&catid=11:1388-12-29-22-51-56&Itemid=7
مطمئنم شكنجه نميدن همونطور كه ريگيرو شكنجه ندادن
فكر كردي همه مثل خودتون بي پدر و مادرن؟؟؟؟؟؟